دستمال کاغذی ها سفیدن ،تمیزن ،پاکن. . .میدونی؟همه به دستمال کاغذی ها اعتماد دارن .اما یه چیزی هست که خیلی درد آوره!اونم اینه که دستمال کاغذی ها برای کثیف شدن ساخته شدن،کثیف میشن و دور ریخته میشن!!!خیلی بده که آدم سنگ صبور همه باشه، به درد دل همه گوش کنه ،به همه کمک کنه،اون وقت نوبت خودش که بشه. . .حتی نتونه توی وبلاگش بنویسه چون این بیرون دو تا موجود از وبلاگ نویسی من خبر دارن که همه چی رو به مسخره میگیرن کاش به دوستام آدرس اینجا رو نمی دادم شاید آدرس رو عوض کردم. . .کاش زودتر ۸تیر بشه خلاص شم مطمئنم واسه اینجا اصلا"دلم تنگ نمیشه،دلتنگیای من دو سال پیش که به ایلام انتقالی گرفتم مرد.چقدر دلم واسه دانشگاه قبلیم تنگ شده واسه بچه ها واسه همه اون خاطره های جاودان.الان شدیدا"به این احتیاج دارم سرمو بذارم و مثل اصحاب کهف یه ۳۰۰سالی بخوابم.واسه زجر دادن خودم هم آهنگ وبلاگ
ارنستو گذاشتم صداشو بلند کردم و شالاپ شالاپ آبغوره میگیرم.
*نمیتوانم از کسی متنفر باشم حتی از تو که اعتمادم را به بازی گرفتی،دلم هنوز با آرزوهای کودکی سرگرم است همانها که اگر بگویم خیلی که بامعرفت باشی هر طور هست خودت را کنترل میکنی و نمی خندی تا دور شوم و بگویی دل خوش سیری چند . . .
*اینو برین گوش کنین
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:2  توسط مسافر کوچولو
|