و این یعنی تولید مدارهای فوق نازک روی تراشه رایانه به واکنشهای شیمی آلی پلیمرها بستگی دارد![]()

و این یعنی تولید مدارهای فوق نازک روی تراشه رایانه به واکنشهای شیمی آلی پلیمرها بستگی دارد![]()

این خیلی خوبه که آدم هر جا بره بتونه عادتای مورد علاقه ش رو داشته باشه
*دیروز بیرون بودم و نتونستم در مورد پرستارا چیزی بگم.راستش آدم تا راهش به بیمارستان نیفتاده باشه نمیدونه پرستاری چقدر سخته اما من که دو بار به خاطر بیماری مامان و تصادف بابا بیمارستان بودم میدیدم چقدر زحمت میکشن و چه تحملی دارن واقعا"اگه آدم عاشق نباشه نمنیتونه این همه غرغر و آه و ناله رو تحمل کنه اونم با این حقوق کم.فقط میتونم بهشون بگم خداقوت.
*نگین اولتیماتوم داده که امسال دیگه کتاب نمیخوام بیجاره خبر نداره از نمایشگاه کتاب براش قدیس گارسیا مارکز رو خریدم ،اگه خیلی ناراحت بشه مجبورم بدم خودش هر چی میخواد بخره .خب چیکار کنم غیر از کتاب هیچی بلد نیستم کادو بدم!!!!!!!!!!![]()
*به مناسبت فرارسیدن ایام امتحانات و فُرجه ها بابا مسنجر رو بسته منم فقط وقتی اون نیست میام بلاگم رو مینوسیم،اما راستش یه دوست ناباب!یه راهی رو دو ماه پیش یادم داد که. . .
جریان از این قراره که مسئول سایت دانشکده ما به دستور رئیس دانشکده به علت استفاده شدیدا"علمی از کامپیوترای سایت تمام مسنجرها رو بست یکی از دوستای ما که ید طولایی در امر خطیر چتیدن داره یه کشف مهم انجام داد و سایتی رو بهمون معرفی کرد که از طریق اون بدون نیاز به مسنجر میشه همزمان هم با Yahoo ID و هم باG-mail آن شد بدون دانلود کردن مسنجر از سایتش.البته تو شماره ۲۰۰چلچراغ هم این سایت رو تو صفحه چت معرفی کرده بودن ولی به اشتباه به جای Meeboنوشته بودن Mebooکه اون یه سایت دیگه است.
من دختر حرف گوش کنی هستم و اصلا"از این سایت هم استفاده نمیکنم ،فقط خواستم شماها بدونین!!!!

همین اول من یه چیزی بگم که بعدا"نه گیج بشین نه شاکی:((من بنا به دلایلی دوره کارشناسی شیمی رو تو دو تا دانشگاه گذروندم))
اول از خاطره هایی که منو بیچاره کرد شروع میکنم و اولین خاطره هم مربوط به یه روز بهاری ترم 6 (که خاطره انگیز ترین ترم تحصیلی منه)تو کلاس ۱۰۴ دانشکده علومه:
از شیمی فیزیک خوشم نمی اومد به نظرم زیادی بیخود بود شایدم چون این درس فقط یه استاد داشت و استادش هم بلد نبود درس بده یا در نهایت شاید به خاطر لهجه داشتن گوش بنده که حرفاش رو با لهجه میشنیدم .تفاوت سنیش با ماها حداکثر ۳ یا ۴ سال بود،یکساعت سر کلاس می اومد پشت به ما میکرد درسشو میگفت و میرفت اگه یه سوال ازش می پرسیدی مثل لبو سرخ می شد و میزد به چرت و پرت گفتن.من یه مشکلی که دارم اینه تا متوجه یه موضوع نشم ول کن قضیه نیستم اما راستش وقتی یه بار سر یکی از سوالام استاد هنگ کرد و شدت سرخی صورتش به بنفش زد با خودم گفتم مگه از جون خودت و نمره ت سیر شدی تازه تو که از شیمی فیزیک خوشت نمی یاد حالا اینم بفهمی چی میشه؟گذشت و یه روز سر کلاس جرویس پندلتون عزیز(استاد ق گرامی)سر یه انتگرال ساده یگانه گیر افتاد و هر کاری کرد نتونست حل کنه من و زهرا همون جلو نشستیم حلش کردیم و دست به سینه مثل کلاس اولیا نشستیم ببینیم استاد چی میگه.وقتی دیدیم نمی تونه رفتم پای وایت برد و نوشتمش.بعد دوباره شروع کرد به درس دادن و این دفعه به جای آنتروپی منفی گفت منفی گوگرد(واسه کسانی که نمیدونن عرض شود که آنتروپی میزان بی نظمی در سیستم و گوگرد بیچاره هم عنصر۳۲ جدول تناوبیه و لازم به توضیح نیست که این دو تا هیچ ربطی به هم ندارن )
من سحر و زهرا که ردیف جلو نشسته بودیم همچین زدیم زیر خنده که از خنده ما کلاس رفت رو هوا خود استاد هم که تازه متوجه گاف بزرگش شده بود شروع کرد به خندیدن بعد صداشو صاف کرد یه چشم غره به ما که جلو نشسته بودیم رفت و درس و همونجا تموم کرد.
البته اون اولین گاف استاد و آخرین خنده ما نبود اما . . .نذارین بگم وقتی نمره های میان ترم رو داد جلو اسم خودم نمره ناقابل ۲ از ۸ می درخشید چه حالی شدم و اصلا"نیاز به توضیح نیست که هر درسی که با این شازده داشتم با منت اینکه چون شاگرد اول بودی دلم نیمود بندازمت با ۱۰ پاس شد و حساب کنین که من اکثر درسای ترمای آخر چیزی حدود ۲۱واحد رو باهاش داشتم.هیچ وقت هم نفهمیدم چرا استاد حاضر نمیشد برگه های امتحانی رو بهم نشون بده حاصل شکایت به مدیر گروهمون هم ۳ تا نمره ۱۰ از واحدایی بود که ترم بعد باهاش داشتم و منو تا مرز مشروطی کشوند(با معدل۸/۱۴ ). . .
و اینگونه بود(!)که با چند تا ۱۰ ناقابل همه ۱۸-۱۹ های کارنامه هپلی هپو شد و معدل ۴۷/۱۷به ۸۹/۱۵تقلیل یافت و معدل الف که سهل است شاگرد اولی و به تبع آن کارشناسی ارشد بدون کنکور به رویایی دست نیافتنی تبدیل شد تا یادم بمونه از بی سوادی استاد خنده م نگیره .
نتیجه اخلاقی :لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!

*شخصیت اول داستان بیگانه
۱)وقتی آدم یه میان ترم رو خراب میکنه بعد ۴ واحد پایان ترم رو ۱۹ و ۲۰ میشه دلش میخواد. . .هیچی دلش نمی خواد!فقط یه خورده حالش میاد سر جاش
۲)این چائی های با آرم Ahmad teaحالم رو به هم میزنن مامان دلم واسه چایی هات تنگ شده

این اولین جمله ای بود که وقتی من و استاد تو دفترش تنها شدیم بهم گفت،بعد هم اضافه کرد :چند بار برگه تو نگاه کردم ولی از این بیشتر نشد...
وقتی نمره آلی رو دیدم حالم خیلی بد شد به قول بچه ها من خدای آلی و سنتز بودم،از اونجایی که کسی شماره دانشجویی منو نمی دونست همه فکر میکردن اون۵/۵۸از ۶۰من بودم،فقط من میدونستم و استاد،خواستم حذف کنم نشد دلم نمیخواست بیفتم اونم آلی که عشقمه.
انتظار نداشتم این حرفا رو از این استاد بشنوم،آخه دو ترمه اومده و فقط یه بار حضور غیاب کرده ،پرسید انگار فقط تو درسای آلی ضعیفی؟درسته؟خیلی مسخره س که مثل بچه کلاس اولیا بغض کردم، گفتم نمیدونم استاد.پرسید:
- آلی ۱ رو چند شدی؟
-۱۸!
آلی ۲؟
-۱۹!
سرشو تکون داد و گفت خیلی عجیبه،کاربرد طیف رو هم که خوب جواب می دی پس چرا. . .؟
من فقط سر تکون می دادم و به این فکر میکردم که حقمه آدمی که بعد از عوض شدن تاریخ امتحان برای دو هفته اونقدر به خودش مطمئن باشه که لای کتاب رو باز نکنه بایدم نصف نمره رو بگیره.از سرمم زیادی بود.استاد حاضر نشد برگه حذف رو امضا کنه میگفت میتونی جبران کنی.با اعصاب خورد رفتم خوابگاه ،بازم راضیه به دادم رسید تا شب پکر بودم قرار بود گزارش کار آزمایشگاه تجزیه دستگاهی رو کامل کنیم اومد دنبالم رفتیم نماز خونه بعد بی مقدمه گفت :تو باز بچه شدی؟یادت رفته وقتی امتحان میان ترم تجزیه داشتیم حالت خیلی بد شده بود استاد قبول نکرد تاریخ امتحان رو عوض کنه؟دیوونه اون موقع که ۳ شده بودی از ۹ استاد محض رضای خدا هم حاضر نشد درصد نمره میان ترم رو کم کنه گفتی باید روشو کم کنی پایان ترم شدی ۱۰ از ۱۱ خب این دفعه هم مثل اون تازه الان که فقط ۶ نمره بود تو هم نصف شدی.
مثل لالا نگاش کردم میدونستم دو کلمه حرف بزنم ۴تا جوابمو می ده حرفشم حق بود.حالا من هستم و ۱۴ نمره پایان ترم و ۴ فصل شیمی آلی که همه ش هم در مورد کربوهیدراتا ، پپتید ها و پلیمر هاست.
