تبليغاتX
آخرین ستاره شب
بین رنج بردن و هیچ به ما حق انتخاب داده اند.من رنج را برداشته ام
اونقدر حرف تو دلم مونده که فکر کنم تابستون هم روزی چند بار اینجا رو بنویسم تموم نشه، تاریخ مصرفش هم بگذره حالا که به علت شروع امتحانای میان و پایان ترم(!)یه کم سرم خلوته و به وبلاگ دوستان سر نمیزنم هیمنجا هی مینویسم تا یه هفته.

نگین حقوق میخونه اون سری که از تهران رفته بودم خونه یه راست محض فضولی رفتم سر کتاباش یه حکم جالب دیدم حیفم اومد اینجا نگمش:

((اگه یه آقایی یه خانمی رو بزنه ناغافل عمدا"(!")بکشه حکم قصاص در صورتی اجرا میشه که خانواده مقتول مرحومه نصف باقی مانده دیه آقای قاتل رو بپردازن(بدون علامت تعجب)))

نتیجه گیری :اگه یه روز هوس کردین مقتوله بشین(فقط دختر خانما)سعی کنین یا باباتون پولدار باشه که بتونه نصف بقیه دیه رو بده یا یه خواهر داشته باشین که باباهه بده دست آقای قاتل که خواهرتون رو هم مقتول کنه!تا اون وقت بتونن قاتله رو قصاص کنن.

*خوش به حال خودم که نگین هست!!!!!!!!!!!!!حالا نگین هم نشد بابا میتونه ماشین رو بفروشه خیالی نیست!

تقاضای۱:لطفا"یکی این ابرای خاکستری تو مغز من رو کنار بزنه لطفا"

تقاضای ۲:آقا به خدا مشکل من تو این جامعه نرفتن به ورزشگاه و نشنیدن لیچارایی که بار هم میکنن اونجا نیست. . .

*باز من تو روزنامه یه چیزی خوندم دلم گرفت:۲۱۸میلیون کودک کارگر تو دنیا داریم که ۱۲۲میلیونش مال آسیاست،یه چیزی هم در مورد یه جائی تو ایران(جیرفت) که مردمش مثل انسانهای اولیه برهنه هستن با برگ درخت زندگی میکنن چیزی به اسم خدا ،تکنولوژی ،ماشین، تلویزیون و. . .نمیشناسن!

نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 8:52  توسط مسافر کوچولو  | 
تو را به راستی

تو را به رستخیز

مرا خراب کن!

که رستگاری و درستکاری دلم

به همین دستکاری غم شبانه بسته است

که فتح آشکار من

به این شکستهای بی بهانه بسته است

 

*امتحان،امتحان،امتحان.........بدون توضیح اضافه یه هفته کوفتی.

 

نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 16:27  توسط مسافر کوچولو  | 
۱)دیدن  عکس و تیتر اول مردم سالاری اول خرداد حس بد نخود هر آش بودن رو تو وجودم زنده کرد((چرا ما نخود هر آشیم تو دنیا؟چرا حالا که برادران حماس پای مبل مذاکره!کنار خواهر  وزیر امورخارجه اسرائیل لم میدن،ما هی غیرت دینیمون رو به  رخ بشریت میکشیم؟))

۲)سکوت خلوتم با طنین آشنا و هر ساله از رادیو میشکنه که :((شنودگان عزیز توجه فرمایید.........))و بعد من هی به آدمایی فکر میکنم که نذاشتن  از پهنای سرزمینی که عشقشون بود یه ذره کم بشه و بعدتر به آدمایی تنها شدن و بعدتر به مظلومیت اونا وآدمایی که با اسم اونا به همه چی رسیدن.و من هی فکر میکنم خرمشهر، خرمشهر موند چون یه عده بودن که هیچ اعتباری واسه این دنیای مزخرف نمیدیدن. . .حالا چی؟

۳)هر ترم چند روز قبل از امتحانا تو یادت می افته همکلاسی هستیم و بعد هم تا ترم بعد یادت میره.خیلی خوبه که داریم فارغ التحصیل می شیم نه؟؟؟

نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 8:30  توسط مسافر کوچولو  | 
یه هفته گذشت. . .یه هفته س تو نفسات و با خاک قسمت کردی. . .یادته سر تمرینایی که حل کرده بودم  چقدر اذیتت کردم تا بدم ببری پرینت بگیری؟استاد رحمانی رو یادته چقدر سر اینکه داد من کتابش و غلط گیری کردم مسخره ش کردی؟یادته گفتی کتابی که من حل تمرینش رو بنویسم به درد لای جرز میخوره؟کجایی که بازم شلوغ بازی در بیاری کلاس تعطیل کنی؟حالا میفهمم چطور میشه که گاهی  مستطیل اینقدر به چشم میاد

نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:48  توسط مسافر کوچولو 
ای درخت آشنا

شاخه های خویش را

ناگهان کجا

جا گذاشتی

یا به قول خواهرم فروغ

دستهای خویش را

در کدام باغچه

عاشقانه کاشتی؟

این قرارداد تا ابد میان ما

برقرار باد:

چشمهای من به جای دستهای تو!

من به دست تو آب می دهم

تو به چشم من آبرو بده!

من به چشمهای بی قرار تو

قول میدهم!

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب میرسد

ما دوباره سبز می شویم

دکتر امین پور

 

*شروع خرداد یعنی به فلاکت افتادن جیب بنده !بین این همه ماه تو سال تولد مامان ،نگین،لیلا ،سمیه و سعید تو این ماهه .به اینا اضافه کنید پایان امتحانای آبجی کوچیکه که باید به خاطر معدل ۲۰ یه کادو هم اون بگیره.با تموم اینا شروع خرداد رو به خودم تبریک میگم چون مهمترین آدمای زندگیم متولد این ماهن (به جز البته . . .)

*  وقتی امروز اول خرداه پس حتما"فردا ((دو))م خرداه: اندیشمند بودن تنها به هنگام خشم مشخص میشود.       امام حسن مجتبی

تو دوره ای که عشق و خدا و آزادی را در پستوی خانه نهان باید کرد از ((تو ))بابت همه درسایی که بهم دادی ممنونم و تا همیشه سپاسگذار

نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 8:52  توسط مسافر کوچولو  |