

*کاری نداره که ،یا من اصلا"ازدواج نمیکنم یا فقط با اونی که دوست دارم حالا شماها هی آسمون ریسمون ببافین به هم کیه که گوش کنه؟
*از اونجایی که فوق لیسانس قبول نشده بودم و این برام کابوس بود که تو خو نه بمونم شنیدن اینکه فرزند ارشد کارمندان دولت جای خودشون می رن سر کار بعد از بازنشتگی اونا کلی بهم چسبید حتی اگه معلمی باشه با ا ین اوضاع اگه من تو خونه باشم و بابا هم بازنشسته بشه هر روز دعوا داریم،بالاخره بچه اول بودن غیر از موش آزمایشگاهی بودن به یه دردی خورد.

۱)من مرده این سه نقطه ام که هر وقت کم میاری میتونی ازش استفاده کنی.
۲)امروز فهمیدم تو شیمی هم یو اس آ داریم.
۳)روزای آخر نمایشگاه با بوی سرب و دودی که تا عمق وجودم پایین میکشم و دوستایی که ۴ ماهه همدیگه رو فقط با وب دیده بودیم و آزادی*که دلم تنگ شده بود واسه ش.
*میدون آزادی

حرفي براي هم نداشتيم
سكوت را ترجيح دادم تا قلبهايمان دردودل كنند.
هوس بوسيدن لبهايش آزارم مي داد عشق مقدسم را با هوسي زود گذر الوده نكردم..
اما چشمانش بااندامم عشق بازي مي كرد
چه دروغ،، عاشقانه بود ديروزم.
چه تاريكست امروزم.
به اتش مي كشم خود را اگر فردا چنين باشد!!!
یادت باشه بعد از دو ماه که همدیگه رو دیدیم فقط چشمای اشک آلودت واسم موند و حسرت دستایی که فقط به اندازه یه کلید کی بورد ازم فاصله داشتن+دستای تاول زده خودم وقتی تو آزمایشگاه بعد از رفتن تو به هیتر ۱۰۰درجه چسبید.حالا تو هی بگو باید صبور باشیم. . .صبر چه واژه مسخره ایه وقتی دل بهونه یمگیره
