تبليغاتX
آخرین ستاره شب
بین رنج بردن و هیچ به ما حق انتخاب داده اند.من رنج را برداشته ام
من میدونم تو این شرایط تو رو نه دلداری آروم میکنه نه ابراز همدردی نه شعر و نه هیچ چیز دیگه فقط میتونم بگم نیمامن متاسفم و برای تو دوستای امیر حسین و خونواده اش صبر آرزو میکنم

نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 10:51  توسط مسافر کوچولو  | 
خیلی دیروز پیشا:یه روز سرد زمستونی که برف شدیدی میباره تو،ایستگاه اتوبوس منتظرم. هوا خیلی سوز داره،پالتوم رومحکم میپیچم به خودم و کوله م روسفت میگیرم،دستکشام نمیتونن سرما رو بگیرن و انگشتام یخ زده.سرما بد جوری میزنه تو صورتم چشمام رو میبندم و به بی پولی آخر ماهم فکر میکنم که صدای یه پسر بچه منو از عالم خودم میکشه بیرون :خانوم آدامس میخری؟!!نگاه حیرت زده م رو صورنش میچرخه بینیش به کبودی میزنه و صورتش سرخ سرخ شده.

-تو رو خدا یه دونه بخر!!!

کیف پولم رو در می یارم 10تا بلیت و 2500تومن پول!خجالت میکشم تو دستش پر آدامسه و حتما"تا همه رو نفروشه نمیره خونه.می پرسم دونه ای چند میفروشی؟

-دونه ای نیست که بسته ایه بسته ای 150تومن.

-چند تا مونده ازش؟

یه نگاه میکنه و میگه:20تا!

میپرسم: سردت نمیشه؟مثل معلمی که به شاگرد خطاکارش نگاه کنه بهم زل میزنه.

میگم: اگه بسته ای ۱۲۰ تومن بدی همه ش رو میخرم(دارم بهش کلک میزنم یا کمکش میکنم زودتر بره خونه؟؟؟؟)قبول میکنه و پولو میگیره شالم رو می ندازم دور گردنش مقاومت میکنه بهش حسودیم می شه به عزت نفسش.لبخند میزنم و میگم :من همیشه دلم میخواست یه فرشته ببینم تو بهم کمک کردی و این فقط بابت تشکره.میدونی که وقتی کسی به آدم یه کمک خیلی بزرگ میکنه باید ازش تشکر کنیم درسته؟میخنده شیرین ترین خنده ای که به عمرم دیدم و دور میشه.

چند تا دیروز قبل:من وجود هر گونه فقر رو تو ایران به شدت تکذیب میکنم کی گفته یه عده دارن تو این مملکت از گرسنگی میمیرن ومحتاج نون شبن؟...برادرای لبنانی و فلسطینی خوش باشن.

ضرب المثل:چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:40  توسط مسافر کوچولو  | 
بچه ها روزای آینده روزای سرنوشت ساز زندگی من و اونی که دوسش دارم برامون دعا کنین

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 14:28  توسط مسافر کوچولو  | 
1)هر کی این بنیامین رو دید از طرف من خفه ش کنه دیه ش با من.من نمیدونم این چرت و پرتا رو از کجا میارن به اسم ترانه میدن به خورد گوشای بیچاره این اتاق بغلی ما صبح تا شب شب تا صبح اینو گذاشته دنیا دیگه مثل تو نداره........مزخرف با اون صدای مسخره اش 2)تو این دانشکده لعنتی پی دی اف باز نمیشه باز باید خدا تومن بدم برم کافی نت ترم آخری علاف شدیم به خدا. همه ترم آخر خوشن مای بد بخت سرچر آقای استاد!!! 3)دیروز مامان یکی از پسرای اصفهانی اومده بود خوابگاه اتاق ما چون مامانا رو خوابگاه پسرا راه نمیدن که!!!دو تا از هم اتاقیام هم اصفهانین از دیشب منم اصفهانی شدم امان از این زود لهجه گرفتن 4)دیروز که تعطیل بود شنبه هم آخرین نفری که از آزمایشگاه زد بیرون من بودم حالا امروز که رفتم نه محلولام هستن نه سوکسله و روتاری.اون وقت میگن چرا جهان سومی هستیم!!!یا چرا آمار خود کشی بالاست!!!!!!!!!!!

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:18  توسط مسافر کوچولو  | 
گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود،چون کوه

یادگاری جاودانه برطراز بی بقای خاک

                                                    ((احمد شاملو))

عید میلاد پیامبر اسلام  مبارک

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:23  توسط مسافر کوچولو  | 
از وقتی میزان مطالعه روز نامه تو دانشگاه ما اونقدر زیاد شده که تنها دکه مطبوعاتی دانشگاه به علت فراوانی روزنامه های برگشتی تعطیل شده مجبورم هر روز صبح ۵ برابر قیمت یه روزنامه کرایه تاکسی بدم تا نزدیکترین دکه و روز نامه بخرم .این همه مطالعه منو کشته!!!

 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 9:55  توسط مسافر کوچولو  | 
((تبریک به جامعه علمی کشور ))

به خصوص  به کلیه شیمی دانهاوشیمی خوانها فیزیک دانها و فیزیک خوانهای عزیز تبریک میگم.

اون چیزی که میمونه علمه همین و لا غیر.

خوشحالم خیلی خیلی خوشحالم پیشرفت ایران افتخار منه چون همه گذشته وآینده من ایرانه.

مبارکتون باشه همه اونایی که با شنیدن اسم ایران پیشینه غنی علم و فرهنگ و هنر یادتون می یاد.

مبارکتون باشه همه اونایی که اسم ایران دلتون رو می لرزونه.

مبارکتون باشه

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:43  توسط مسافر کوچولو  | 
اومده بودم کلی حرف بزنم ولی ذوق نوشتنم کور کور شد.الان اینجا بارونه هوا گرفته و ابریه مثل چشمای من

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:16  توسط مسافر کوچولو  |