تبليغاتX
آخرین ستاره شب
بین رنج بردن و هیچ به ما حق انتخاب داده اند.من رنج را برداشته ام
عطار رو خیلی دوست دارم چند تا کتاب هست که هر جا میرم همرام میبرم یکیش همین منطق الطیر عطاره دیشب داشتم میخوندمش از این قسمتش خیلی خوشم اومد.

واسه اونایی که آشنایی ندارن میگم که داستان پرواز مرغان عالم به طرف سیمرغ هست که هدهد راهنمای اوناست و اول سفر هر کدوم از پرنده ها یه بهونه میاره و هدهد جواب میده.حالا اونی که خوشم اومده:

دیگری گفتش که ای مرغ بلند               عشق دلبندی مرا کرده است بند

عشق او آمد مرا در پیش کرد                عقل من بربود و کا رخویش کرد

شد خیال روی او رهزن مرا                  و آتشی زد در همه خرمن مرا

یک نفس بی او نمی یابم قرار                کفرم آید صبر کردن زان نگار

چون دلم آتش بود در خون خویش         راه چون گیرم من سرگشته پیش

وادیی در پیش میباید گرفت                  صد بلا بر خویش میباید گرفت

من زمانی بی رخ آن ماهروی              چون توانم بود هرگز راه جوی

درد من از دست درمان هم گذشت         کار من از کفر وایمان در گذشت

کفر من ایمان من از عشق اوست          آتشی در جان من از عشق اوست

گر ندارم من در این اندوه کس              همدمم در عشق او اندوه است وبس

عشق او در خاک و در خونم فکند          زلف او از پرده بیرونم فکند

من چو بی طاقت شدم در کار او              یک نفس نشکیبم از دیدار او

خاک راهم غراقه در خون چون کنم         حال من این است اکنون چون کنم

و جواب هدهد

گفت ای در بند صورت مانده ای            پای تا سر در کدورت مانده ای

عشق صورت نیست عشق معرفت         هست شهوت بازی ای حیوان صفت

هر جمالی را که نقصانی بود                مرد را زان عشق تاوانی بود

هر جمالی که مصون است از زوال         کفر باشد صبر کردن زان جمال

صورتی از خلط و خون آراسته             نام او کرده مه ناکاسته

گر شود آن خلط وآن خون کم از او         زشت تر نبود در این عالم از او

آنکه حسن او ز خلط و خون بود            دانی آخر آن نکویی چون بود

چند گردی گرد صورت مبتلا               هم از آن صورت فتی در صد بلا

چند گردی گرد صورت عیبجوی          حسن در غیب است و آن از غیب جوی

گر بر افتد پرده ای از پیش کار          نی همی دیار ماند نی دیار

محو گردد صورت آفاق کل                هر چه عز بینی به دل گردد به ذل

دوستی صورت ای معنی نگر            دشمنی گردد همی با یکدگر

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 11:42  توسط مسافر کوچولو  | 
کسی که هرگز شک نکرده هرگز به نیمه راه ایمان هم نرسیده است.هر جا شک باشد حقیقت هم همانجاست،شک سایه حقیقت است

                                              ((آمبروس پی یرس))

نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 8:55  توسط مسافر کوچولو  | 
پرنده خار در سینه قانونی ازلی را پی میگیرد،آنچه نمیشناسد و بر آن میداردش که خاری در سینه بنشاند و ترانه خوان به سوی مرگ بشتابد.

آن دم که خا ردر سینه اش می خلد پرنده نمی داند که خواهدش کشت،همچنان ترانه میخواند،ترانه میخواند تا توان سر دادن تک نغمه ای .اما ما هنگامی که سینه به ورطه خارزار میسپاریم میدانیم ،اما این آگاهی نه میتواند فرجام را تغییر دهد و نه روی آن تاثیری بگذارد.

در میابیم و چنین میکنیم................

این مهم نیست که من الان کجا هستم تو کجا خودت گفتی حتی این هم که من مثل دختر کوچولوهایی که تو دوستشان داری از عشق و واژه های عاشقانه هیچ نمیدانم...

مهم این است که امروز تولد توست و من دوستت دارم

نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 8:48  توسط مسافر کوچولو 
۱)به سلامتی مبارکی و میمنت همه مشکلات فقر، بیکاری ،افسردگی و...جوانان با آزمایش موفقیت آمیز موشک فجر ۳ حل شد.

۲)۱۵ فروردین سالروز تاسیس دارالفنون بود ما هم که دست به بزرگداشتمون خوبه این روز تکرار نشدنی در تاریخ ایران رو گرامی میداریم

حضرت آقای امیر کبیر میشه لطفا" از  اون دنیا تشریف بیارین و بفرمایین تو یه سال بدون حمایت احد الناسی  با اون همه سنگی که لای چرخ اصلاحات شما می انداختن چطور تونستین اون همه به پیشرفت ایران کمک کنین که همکارای شما با ۴ سال که سهله با ۸ سال هم نمیتونن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ضمن یاد شاعر مناظره ها پروین هم گرامی

۳)یه طرح جدید واسه مشمولان سربازی اومده که اگه زن معلول داشته باشن معافن میگم تا اصلاحیه نخورده آستینا رو بالا بزنین.

۴)اینجا زلزله اومد پریشب همه بچه ها ریختن تو حیاط خوابگاه مادر بزرگ ۲ نصفه شب زنگ زده که شنیدیم اونجا زلزله اومده مواظب باش منم حرفشو گوش کردم تا خود اذان صبح تو اتاقمون خوابیدم !!!

نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 17:25  توسط مسافر کوچولو  |