باشد!
تو را نمیبینم؟!
باشد!
مهم نیست...
اصل درست این است که عزیزان ما در خانه دل ما جای دارند
نرم ومهربان

باشد!
تو را نمیبینم؟!
باشد!
مهم نیست...
اصل درست این است که عزیزان ما در خانه دل ما جای دارند
نرم ومهربان

دل بر نکنم ز دوست تا جان نکنم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد.....................
به صد هزار درمان ندهم
در افسانه ای آمده است که پرنده ای تنها یک بار در عمر خود میخواند و چنان شیرین میخواند که هیچ
آفریده ای بر زمین به او نمیرسد.از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن میشود که شا خه های
پر خاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمیگیرد آنگاه همچنانکه در میان شاخه های وحشی آواز سر میدهد بر
درازترین و تیز ترین خار مینشیند و در حال مرگ با آوازی که از نوای چکاوکان فراتر میرود رنج جان کندن
را زیر پا میگذارد و آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام میشود همه عالم برای شنیدن آوازش بر
جای خود میخکوب میشوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند میزند.آخر ،تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نمیگردد
