تبليغاتX
آخرین ستاره شب
بین رنج بردن و هیچ به ما حق انتخاب داده اند.من رنج را برداشته ام
 خیلی وقت پیش یه دوست شیرازی میگفت اردیبهشت شیراز با بوی بهار نارنج آدمو دیوونه میکنه بهش گفتم من همینجوری اردیبهشتا دیوونه هستم  چون اردیبهشت ماه توئه،ماه من ،ماه..........حالا اردیبهشت که میاد بوی تو و بوی بهار نارنج اتاقمو پر میکنه.من خسته م از این صبر و سکوت و تنهایی ۱۱ ساله...................برگرد

==========================================

جنجال فیلم ۳۰۰رو بذارین کنار همه بلاهایی که هم خودملت شریف و هم دولت کریمه سر آثار باستانی آوردن و اول از همه به خودمون بد و بیراه بگین.حالا همون ۳۰۰رو بذارین کنار "نظام ننگین ۲۵۰۰ساله شاهناهی"که مسئولین نظام به هر مناسبت ربط و بی ربطی میگنو بلند بخندیدین به ریش این دنیای مسخره.به نظرم ۳۰۰بزرگترین کمک رو به دولت ایران کردتا به نسل جوانش ثابت کنه "اجداد"شون چه موجودات منزجر کننده ای بودن.راستی اگه پای اسم اخراجی ها اسم ده نمکی نبود بازم محسن رضایی میگفت اخراجی ها جعبه سیاه جبهه و جنگ بود؟یا مثل اکران مارمولک هم قطاراش سینماها رو به آتیش می کشیدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

=========================================

ـخانم اجازه اینو چطوری به دست آوردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و من باید به جای درس دادن شیمی جمع و تفریقو ضرب رو دوباره به آینده سازای ۱۵ ساله مملکت درس بدم

پ.ن:من معلم شدم!

======================================

تنها هنگامی میتوانم با یک مرد درباره آزادی حرف بزنم که مرا یک زن نبیند

پ.ن:صد در صد شعر اصلی رو تحریف کردم

=========================================

 

نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:40  توسط مسافر کوچولو  | 
بدون شرح:

-رئیس جمهور:من به هیچ عنوان نگفته ام که نفت را سر سفره های مردم می آورم و نمی دانم این حرف را چه کسی از قول من گفته

-سلجوقی معاون وزیر کار:ایجاد کار برای فارغ التحصیلان دانشگاهی کار وزارت کار نیست

******************************

سوال:

لطفا"یکی به من بفهمونه کار وزارت کار چیه؟من واقعا"نمی دونم!

*******************************

عین دیوانه ها زمین سوخته می خونم و گریه می کنم  اونجایی که محمد میکانیک تعریف می کنه سه نوار فشنگ داره و سه تای آخر رو نگه می داره اگه عراقیا ریختن تو شهر برای خودش و زن و بچه ش.........تلویزیون داره دیدار مسئولان کشور دوست و برادر و همسایه عراق رو از ایران نشون میده و من صدای سوت هواپیما تو گوشم زوزه می کشه.

*******************************

از جودی احمق خوشم نمیاد از اینکه یه آدم با مکاری تموم درد دل یه دختر رو هم بشنوه و بعد بشه شوهرش هم حالم به هم می خوره.اما تازگی ها با کلاریس بد جوری احساس همدردی می کنم

 ******************************

هوس پیتزا به سرم زده بود سر ظهری رفتم بیرون یه پیتزا قارچ سفارش می دم و می شینم به همشهری جوان خوندن فروشنده یه جوونه شاید دو سه سال از خودم بزرگتر خیلی دلم میخواد بدونم با مهندسی عمران به فروشندگی افتاده یا با مهندسی شیمی!نوار برکت محمد اصفهانی رو گذاشته اونجایی که میخونه"تو چه کرده ای که عمری ز پی ات دویده ام من    به خدا قسم که با تو به خدا رسیده ام من"یاد روزی افتادم که برای اولین بار این کاست رو خریده بودم همین آهنگو برای مامان گذاشتم و گفتم از طرف من تقدیم به تو.اونقدر گریه کرد که پشیمون شدم  خیابونا پراز ماهی قرمزه چقدر امسال زود تموم شد!

******************************

یه سفر کاری برام پیش اومده بعد از ۱۵ اسفند تهران تازه کردن دیدارها.................ای بابا  

*****************************

ببین من کلا"با روزای بزرگداشت و اینا مشکل اساسی دارم حالا اضافه کن که من هنوز به این نتیجه نرسیدم که اصلا"عشق وجود داره یا نه که بخوام براش روز ایرانی یا خارجی پیدا کنم!

***************************

فکر کن بی هدف داری شبکه ها رو بالا پائین می کنی یه دفعه صدای فرهاد از تلویزیون میخکوبت می کنه:........شهیدای شهر یه شب ماه میاد....مثل یه شوک شادی آور با ولتاژ ۱۰۰۰ میمونه ولی خب دردناکه دردناکه دردناکه دردناک

 

نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 9:14  توسط مسافر کوچولو  | 
محرم که میشه پیراهن مشکیم رو که می پوشم کمی دل نازک می شم آماده تا با هر تلنگری بریزم بیرون توی این سالها تنها عشقی که برام مونده تنها چیزی که عوض نشده همینه یادگار همه اون روزایی که دست بلند می کردم به آسمون میرسید.توی هیهوی دسته های عزا داری و هیئت های رنگ  به رنگ و مداحهای رنگ به رنگ تر...تو داد و قال گرفتن شام و نهار نذری بوی حلیم و شله زرد اشکهای رها شده تاسوعا و عاشورا تو کنجکاوی دیدن حالتهای گریه مردم پای اون دیگ های نذری و لبهایی که مدادم به هم می خورن تو نگاه اشک آلود مادربزرگ وقتی اسم علی اکبر می یادو...یه چیزی هست که دوست دارم اما دنیای من نیست دنیای من راستش رو بخوای اون پنچه تو کاسه روی طاقچه است سرم رو تکیه میدم به دیوار و اشکام شر شر می یاد پایین.به عباس فکر میکنم فقط به عباس به مشک پاره ...............حسین چقدر منتظر بود تا از عباس برادر بشنوه؟

-----------------------------------------------------------------------------

یه تو صیه که ته حلقم گیر کرده بود و داشت خفه م میکرد اگه اهل موسیقی سنتی هستین و تا حالا بهشت من مختاباد رو گوش ندادین خیییییییییییییییییییلی ضرر کردین

------------------------------------------------------------------------------

نشستم با خودم سنگامو وا کندم دیدم داره راست می گه (کی؟؟خب معلومه خودم)آدرس اینجا رو که اون داره منم که دارم سعی می کنم بهش بفهمونم نمی خوام یعنی چی از طرفی دلمم نمی خواد الینجا تعطیل بشه خودمم که خوره نوشتن دارم تصمیم گرفتم اینجا رو بدم دست یه دوست خییییییییییییییییییل خوب و نزدیک برم یه جای دیگه دو ماه پیش هم آخرین پست رو نوشتم رو کاغذ هی امروز فردا شد تا نا غافل زد و دولت کریمه به دادم رسید.خدا وکیلی برای هر کی بد شد من که از همین جا رضایت قلبی خودم رو از طرح نوین ساماندهی سایتها و وبلاگ ها اعلام می دارم !اصلا"چه معنی داره آدم حق حرف زدن داشته باشه ؟یا راجع به هر چیز مربوط و نامربوط دیگه ای اعلام نظر کنه ؟خدا رو صد هزار مرتبه شکر ما که تو مملکتمون مشکل نداریم همه چی تمومیم این وسط یه سری آدم معلوم الحال مثل نویسنده ای مطالب هستن که خوشی زده زیر دلشون بد فرم!دائم از مشکلات نداشته ملت وراجی می کنن یکی نیست بگه برادر من خواهر من عزیز دل عزیز جان(سانسور شد)تو به کار بقیه چیکار داری ندارن که ندارن آقای مسئول من به کوری چشم همه از همین الان آمادگی خودم رو برای همکاری اعلام می کنم بالاخره نظارت بر ۴ میلیون وبلاگ فارسی کارمند می خواد .

فقط تصور کن ۲ نصفه شب تازه چشمات گرم خواب شده صبح یه مطلب رفتی در مورد گوجه فرنگی کیلویی ۳۰۰۰ تومن و کلی هم دلیل آوردی که برادر من رفت و بر گشت به بازار میوه خدا هزار تومن کرایه ماشین می خواد آهنگ گوشی مو بایلت هم یه چیزی تو مایه های دنیا دیگه مثل تو نداره است چرتت رو پاره می کنه و یه صدای نخراشیده از اون طرف می گه :"بابت پاره ای توضیحات راجع به مطلب امروز وبلاگتون به ... مراجعه کنید "نه خدا وکیلی کدوم آدم عاقلی این ریسک رو قبول میکنه؟؟؟

پ.ن۱:توصیه م یکنم واحد دیه آدمی زاد به گوجه فرنگی تغییر پیدا کنه میشه ۱۰ هزار کیلو برای مرد و ۵ هزار کیلو برای زن به قرار کیلویی ۳۰۰۰تومن!

پ.ن۲:ما همین طوری هم مرض خودشیفتگی و توهم مهم بودن داریم وای به روزی که به خاطر گوجه فرنگی متهم به اختلال در نظم عمومی کشور و توهین و افترا به دولت بشیم

پ.ن۳:عزیزم محکوم شدن به خاطر نداشتن آزادی بیان می دونی یعنی چی؟یعنی مایکل مور فارنهایت ۱۱/۹ رو تو آمریکا می سازه ما برای یه وبلاگ مجانی باید تموم دار و ندارمون رو بریزیم رو دایره!همین طوری هم کلی تبلیغ منفی تو دنیا علیه ما هست عزیز برادر تو دیگه بهونه تازه درست نکن

پ.ن۴:خدیا بارالها غلط کردم توبه توبه خدایا غلط کردم پارسال تو انتخابات شرکت نکردم غلط کردم غلط کردم غلط کردم

پ.ن۵:تصور کن نویسنده وبلاگ رو که داره تو کویر با ماشین باباش می ره آهنگ "نبسته کس به من دل نبسته ام به کس دل "همایون شجریان رو گذاشته دستش رو از ماشین می ا ره بیرون لپ تاپش رو پرت می کنه تو شوره زار!!!!

پ.ن۶:کنکور نزدیکخ استرسم زیاد شده اگه این طرح دادن آدرس و نام و شماره تلفن برای وبلاگ نویسی جدی باشه که هیچی دیگه خداحافظ ولی اگه مثل طرح ساعت کار بانکها بود بازم همدیگه رو می بینیم

نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:49  توسط مسافر کوچولو  | 
شاخ و دم نداره بی شرمی محضه و اونایی هم که علاقه نشون میدن بی شرم تر.داشت با آب و تاب تموم صحنه ها رو تعریف می کرد که گفتم چرا نگاه کردی؟انگار یه سوال فضایی پرسیده باشم.خب هر کسی دیدگاهی داره تو زندگیش نخواستم خیلی اذیت بشه .ولی نظرم همونه که گفتم دیدن صحنه های خصوصی دیگران فقط بی شرمی می خواد حتی اگه یه پارتی ساده باشه و حتی اگه تموم اون صحنه ها بازسازی شده باشه همین!

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 14:27  توسط مسافر کوچولو  | 
*یکی از دوستام که تا شهریور قرار بود با برادر یکی از هم رشته ای هامون ازدواج کنه نظرش عوض شد و با خود اون ازدواج کرده !!!!!!!!!!!!

*من و جمعFهای  mp3 روزای قشنگی داریم با هم پر از پائیز و سکوت یه خلسه ی دوست داشتنی با یه عالمه کتابی که حتی دیدن قیمتاشون هم آدمو به خنده می اندازه

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 10:17  توسط مسافر کوچولو  | 
*چرا اینقدر منحرف فکر می کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گاف یعنی همان توهم عاشقی نترسین بابا منو مامانم داده دست خدا طوریم نمیشه

==============================================================

*وجود مبارک و گل نزن مهرزاد معدنچي براي هر رقيبي غنيمت است به خصوص اگه استقلال باشه

نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:12  توسط مسافر کوچولو  | 
سمیرای من یعنی تو نمی دونی چرا حوصله خودمم ندارم تو که باید بهتر از بقیه بدونی زندگیم چطوریه،من گاف نداده یه گاف خییییییییییییییلی بزرگ دادم تا یادم بمونه توهم عاشقی چه بلایی ممکنه سر یه آدم پر مدعای عاشق نشده از عشق فراری عاقل بیاره!

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 9:52  توسط مسافر کوچولو  | 
*دلم برای پلوتون تنگ شده

*هنوز روزه میگیرم به شب قدر هم اعتقاد دارم

*خواب با پتوی اضافه تنها کار این روزهای منه

*دلم میخواد سرمو از دست بعضی سریالای ماه رمضون بزنم به سقف

*گیج،بی حوصله،خواب آلود،بی آرزو،پشیمان

*همه این تابستون به خیل دوستان مشاوره رایگان ازدواج دادم آخرش هم این شد که یکی شون زنگ زده که :سلام خوبی نماز روزه هات قبول هه هه هه یه هفته است عقد کردم

نتیجه اخلاقی:مشاوره رایگان سبب پر روئی می شود

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 9:49  توسط مسافر کوچولو  | 
*من یه مقدار نیست خودم خوش شانسم این خوش شانسی رو هر چی که میخونم هم اثر میذاره:

آفتاب امروز،سلام،خرداد،توس،ایران جوان،ایران،پرسپولیس،شرق.......خدا به داد همشهری جوان و چلچراغ برسه !

*بعد از نرگس سه ساله حالا نوبت امیر حسین شش ساله بود ..............

*معرف؟معاون سیاسی استانداری!!!!

*"به نام پدر" رو اصلا"دوست ندارم،یه جورایی خیلی بی انصافیه

*از اینکه با پخش نرگس میزان درک و شعور و لیاقت ملت ایران رو نشون دادین بی نهایت سپاسگذارم!

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:28  توسط مسافر کوچولو  | 
*نگین عوامل اصلی" دپرس"تو خونه ما رو دو تا بیشتر نمی دونه و عبارتند از:

۱)جیبسی کینگ

۲)نیلوفر بعد از فارغ التحصیلی

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 12:26  توسط مسافر کوچولو  | 
آغاز سال نو با شادی و سرور

همدوش و همصدا حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه وقت شکفتن است

در زنگ مدرسه بیداری من است

در دل دارم امید بر لب دارم پیامن

همشاگردی سلام همشاگردی سلام.........

یادتونه؟؟؟؟؟

از در و دیوار شهر بوی پائیز می آید فصل هنر نمایی خدا فصل کوله پشتی و کتاب و مدرسه فصل بازی و هیاهو

امسال بعد از ۱۶ سال دیگر نه کتابی هست نه کوله ای نه ۶ صبح بیدار شدنی نه صبحانه هول هولکی

نه پیاده روی های ۱۶ ساله قبل از کلاس اول صبح پائیز

امسال دیگر کتاب جلد نمی کنم تو قفسه کتابهایم جا کم نمی آید

کلاسور قهوه ایم گوشه کمد افتاده و کوله خاکی رنگم کنار میز

چقدر دلم برای انتخاب واحد تنگ شده برای بالا پائین رفتنم دلم برای صندلی های بهم چسبیده دانشکده هم تنگ شده حتی برای استاد مزخرف کوانتم

به خواهر هایم حسودی ام میشود وقتی کتابهایشان را توی قفسه ها می چینند..........

هنوز اول مهر که میشود حس همان همشاگردی سلام سال۶۸ـ۶۹ را دارم

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 10:28  توسط مسافر کوچولو  | 
۱)همه ش ۱۰۰سال پیش برای اینکه ثابت کنن مگس از تخم مگس به وجود میاد نه از گوشت!!!!!!!! پیش بینی آینده؟

۲)اولش به پوچی رسیدم بعد رفتم مسافرت بعد دیدم بعضی آدما با چه زجری زندگی میکنن بعد نشستم غصه اونا رو خوردم بعد هم به این نتیجه رسیدم که ازدواج یه دور باطله!!!!!!!!!!!!!بعد دوباره از پوچی برگشتم طرف خدادلم نمی یاد ولی شاید رفتم مسیحی شدم شایدم مثل استر تو زهیر رفتم خبرنگار جنگی شدم البته اگه بابام بذاره!

۳)شماها گردو رو با چی می شکنین؟!!!!!!!!!!با قند شکن؟گردو شکن؟با چی؟؟؟آخه من گردو رو با چاقو میشکنم ..........دستم پاره شد.هفته گذشته به یاد بچگیا رفته بودیم باغ عموم بالای درخت!

نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:38  توسط مسافر کوچولو  | 
۱.دختر سه ساله به خاطر آزارهای پدر می میرد و ما برنده نوبل حقوق بشر را از مملکت بیرون میکنیم!!!!چون ایرانی هستیم.بهترین ملت دنیا.ما سرشار از عواطفیم ما برای بچه هامان می میریم.ما نوع دوستیم برای همین پولمان را باید صرف ساخت دوباره کشور دوست و برادر بکنیم.

۲.تو به من خندیدی و نمی دانستی ..........می دونی که بیشتر از همه تو این دنیا تو منو میشناسی ،کی گفته از من غافل بودی می دونی که به گفتنت نیاز نیست...تو همیشه با همه پسرایی که میشناختم فرق می کردی جز اینکه.........جز اینکه تو هم مثل همه پسرا نگفته هات زیاده و نمیدونی این  نگفته ها چی به روز من آورده......گریه های تو تو آزمایشگاه ۷تیر پارسال رفتن من و .....سعید تو تا همیشه فرق داری، با همه ،مطمئن باش.

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 12:49  توسط مسافر کوچولو  | 
۱.الهی همه چشم شورای عالم چشاشون بترکه.یکیش خودم که سه شنبه به بابام میگم :"بابایی یه معجزه شده تو ا یران از اول امسال هیچ هواپیمایی سقوط نکرده!"

بازم بگم متاسفم؟ما که سهمیه هر سالمونه

۲.تیم ملی کاملا"ایرانی منو کشته اینم از فوتبال ایرانی میترسم فردا پس فردا با افغانستان هم بازی داشته باشیم بگن به برد فکر نکنین.

۳.آقا تو رو خدا یکی این هیوا یوسفی نویسنده ورزشی پرسپولیس سابق رو برام پیدا کنه تنها کسی بود که وقتی به خاطر رفتن هاشمی نسب حالم خراب بود آرومم کرد.حالا بیاد بهم بگه نیکی تو پرسپولیس ما چیکار میکنه؟؟؟؟؟؟

۴.اصفهان:

در اصفهان ماشینها پشت چرغ قرمز بوق نمی زنند!

در اصفهان راننده ها با سرعت نور می رانند!

در اصفهان پسرها همه کوتاه قد هستند!!!و من نمی دانم دخترها چرا افسردگی نمیگیرند در اصفهان!!!!!شاید چون همان پسرها خیلی با احساسند!

همه شنیده ها در مورد اصفهانی ها شایعه اسکتبار جهانی ست از بس به ما تخفیف دادند مردیم

در اصفهان و پارک شهید رجایی می توان سووشون را پیدا کرد

در اصفهان جمعه ها کاملا"تعطیل است.

در اصفهان چهار باغ آدم را دیوانه می کند

در اصفهان............خیلی خوش می گذرد

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:44  توسط مسافر کوچولو  | 
مرا کسی نساخت

خدا ساخت

نه آنگونه که کسی میخواست

من کسی نداشتم

او بود که مرا ساخت

آنچنان که خود میخواست

وقتی خواستند کار دل را در سینه  ام آغاز کنند

کسی نبود تا از خزانه دلهای خوب بهترین را برگزیند

تنها بودم

          چون اکنون

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:23  توسط مسافر کوچولو  | 
*قرار بود کلی از خودم بگم و ا ز آرزوهای کودکی و از بزرگ شدنای ناخواسته درست مثل به دنیا اومدن و رفتن که به خو است ماها نیست اما طبق یه اصل نانوشته باید انسان باشیم.خب نشد چون.........آخ ببخشید یادم نبود به خودم قول داده بودم از اتفاقایی که به قول نیما اکبرپور وبلاگ نویسا برای بالا بردن آمار خوانندگان وبلاگ مینویسن.........تولدی در کار نبود چون آرامبخشای آقای دکتر اونقدر قوی بود که ۱۹ و ۲۰تیر فقط خواب بودم ...........بگذریم.

*ایتالیا هم قهرمان شد.من که گفته بودم.

*اگه به کسی سر نمی زنم واسه اینه که دادیم ویندوز کامپیوتر رو عوض کنن زدن ناقصش کردن ۲۴ ساعت خوابه نیم ساعت کار میکنه و خاموش میشه.خواستم درستش کنم دیدم اینطوری بهتره به خصوص حالا که دارم میرم .یه کاری بود که خیلی وقته منتظر فرصت انجامش بودم و حالا وقتش رسیده.لازمه بگم؟که دلم برای همه تنگ میشه برای بعضیا بیشتر و برای یکی بیشتر از همه

*دیریست گالیا

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان

دیریست گالیا!به راه افتاده کاروان

عشق من و تو ...آه

این هم حکایتی ست

اما در این زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست................

قرارمون نبود که دروغ بگیم گفته بودم دروغ همه عهدا رو از بین میبره طبق یه قرار داد نانوشته یه دروغ همه چی رو تموم کرد .برای بستن عهد دوباره خیلی دیره ۴۰روزه اون عهد شکسته ست.برای دوباره بستنش دوباره تلاش نکن لطفا".سنگ بودم ........سنگ ترم کردی.................

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:37  توسط مسافر کوچولو  | 
۱) مرسی ایتالیای من که آلمانا سوسک شدن تیم دیگه ای که عرضه این کارو نداشت

۲)تنگ ماهیا ی عید تو اتاق منه یه صورتی -نقره ای کوچولو و یه قرمز بزرگتر دنیایی دارن این دو تا واسه خودشون کوچولو تره از ضربه ای که به تنگ میزنم میترسه شروع میکنه این طرف و اون طرف دویدن می ره تا بزرگه رو پیدا میکنه پشتش قایم میشه،بعد نوبت بزرگتره ست می یاد جلو هی  دهنشو باز و بسته میکنه،فکر کنم به زبون خودشون بد و بیراه میگه!اونقدر ادامه میده تا برم سر جام بشینم.دوسشون دارم.

نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:58  توسط مسافر کوچولو  | 
۱)دوران نقاهت پس از فارغ التحصیلی تموم شد این چند روزه مثل برج زهر مار شده بودم به قول مامان.

اون قضیه افتادن طیف سنجی هم شوخی لوس دوستای بی مزه م بود تا منو دوباره برای جشن فارغ التحصیلی بکشونن دانشگاه،و به قول خودشون اشک شب آخر بی نیلو فایده ای نداره!ولی من گریه نکردم تا بیشتر یادشون بمونه اینم تموم شد آزاد

۲)یخ کنن آلمانای مسخره که بدون شخصیت قهرمانی دارن دستی دستی قهرمان میشن!و مرده شور دروازه بان آرژانتین روببره که انگار الگوش تو پنالتی گرفتن میرزاپور بوده...وخب عشق است ایتالیا و ایضا"زامبروتا تا قهرمانی

۳)عجب صبری خدا دارد....................

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:58  توسط مسافر کوچولو  | 

وقتی تو تنها کسي باشي تو خونه که مشکل دندنون نداشته باشي ميتوني راحت بشيني دوبسته از گزايي که خاله آورده رو جلو چشماي حسرت زده بقيه بخوري و تموم سر و صورتت آردي بشه !!!

2)نگين اومده تواتاق وبدون مقدمه ميگه :"بهت پيشنهاد ميکنم هيچ وقت ازدواج نکني!"بخار از کله م بلند مي ره بالا قيافه م خيلي تابلو شبيه علامت سواله ميگم:"خب من که خودم همين قصد روداشتم حالا چرا؟"با يه حالت خاصي ميگه:"قوانين ايران خيلي ظالمانه ست خيلي. . ."و شروع مي کنه از درس حقوق مدني1   تعريف کردن زن بميره همه اموالش مال مرده مرد بميره فقط 1/8به زن مي رسه ،مرد ميتونه 5تا زن دائم همزمان داشته باشه ويه هوار تا زن صيغه اي ،مرد ميتونه . . .خلاصه تا ميتونه ميگه و آخرش هم داد مي زنه بوالهوسي قانوني!!!بلند بلند ميخندم ميگم :"عزيزم به خدا حالم خيلي بده وقت فکرکردن به اين چيزا روندارم در ضمن اينهمه مرد و زن دارن تو ايران زندگي ميکنن تازه بوالهوسي که به اين چيزا نيست"ميگه:" خنده نداره بايد بشيني گريه کني"ميگم:"تو نميخواد غصه بخوري با اين گروني و خرج بالا ي زندگي کدوم احمقي 5تا زن دائم ميگيره"ميگه:"همين آدمهاي کوته فکر و خوش خيالي مثل تو هستن که اجازه ميدن مردا هر غلطي دلشون ميخواد ميکنن،کي گفته دائم؟هر ماه يه دونه زن صيغه اي مي تونن عوض کنن بيچاره!"اون يکي خواهرم ميخواد پليس شه هر چي بهش ميگم عزيزم ايران که مثل اين فيلماي پليسي ديدي نيست که مثل کميسر پليس يا ماموران مخفي پليس نيست که،يه باتوم مي دن دستت تو تحصنا بزني تو سر زناي بدبخت به خرجش نميره خوبه ديگه اين يکي تحصن ميکنه اون يکي با باتوم ميزنه تو سرش منم به جفتشون ميخندم و به اين که اگه آدما قانون قلباشون رورعايت ميکردن و قانون انساني آيا اصلا"احتياجي به اين قانوناي من درآوردي يا حتي شرع درآوردي بود يا نه؟؟؟

3)اين روزا خونه ما مثل يه فيلم سينمائيه.گفته بودم که يکي ازدوستاي مامان که مستاجر مادربزرگ اينا بودن رو بعد از 19-20سال تازه پيدا کرديم (هموني که سوغاتياشواين روزا من دو لپي ميخورم)اومدن خونه مون باورتون نيمشه چه حالي داشتيم مثل يه رويا بود هيچ وقت فکر نميکردم بازم بتونم خاله و بچه ها رو ببينم

4)به شدت از قضاوتاي خداگونه بدم مياد.

5)باور کن تقصير من نيست که با همه خاطره هاي خوش دوره دانشجوييم تو هستي مي دونم تقصير تو هم نيست تقصير خودمه که نميتونم ازت فاکتور بگيرم کاش ميتونستم يه جورايي نبينمت با اين کاري که کردي ولي نميشه باور کن وقتي شهلا گفت اونقدر خنديدم که اشک از چشمام جاري شد.خیلی دلم میخواد ببینمت البته نه ۱۰ -۲۰سال دیگه همین روزایی که دارم به بدبختیایی که به خاطر راحتی تو کشیدم فکر میکنم.بالاغیرتا"ارزشش رو نداشتی لااقل خودت داری میبینی.میدونی ایندفعه اگه ببینمت و شروع کنی به توجیه این بار نمیخندم آروم به حرفات گوش میدم و وقتی تموم شد یکی میزنم تو گوشت که هم تلافی این ۲سال عذابم باشه هم جوابی به ازدواج احمقانه ت با هر جایی ترین دختری که دیدم.چیو میخواستی ثابت کنی؟؟؟

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 11:28  توسط مسافر کوچولو  | 

خيلي به ساماندهي مغزم فکر نميکنم،چون خيلي کار ميبره خيلي زياد.يه عالمه ننوشته و نگفته و هزار تا سوال بي جواب،فرضيه و نظريه و قانون و دلمشغولي دارم که نيمتونم طبقه بندي کنم.بچه که بودم عشقم جمع کردن تيله بود فقط يه دونه عروسک بود که دوسش داشتم ازاينايي که مخمل قرمز داشتن که اونم تو بمباران جاموندوسوخت .عوضش تا دلت بخواد تيله داشتم کلي پز مي اومدم جلو هم محليا،يادش به خير جواد چقدر زور ميزد سرمو گول بماله از چنگم درشون بياره ولي نتونست.وقتي داشتيم مي اومديم همه رودادم بهش که وقتي پسرش بزرگتر شد باهاش بازي کنه!به ياد روزاي توکوچه...يادم نيست بچگيام همينقدرسرم شلوغ بود يا نه فقط يادمه چون زهرا بابا نداشت براش دوچرخه بخره فقط يه بار دوچرخه سواري کردم بعدش دادمش به نگين.الان يه خورده کم حوصله م از آخرين باري که شهر بازي رفتم و بي هوا داد زدم خيلي گذشته ،تئاتر رو هم دو ساله که نرفتم از بچه هاي گروهمون هم خبر چنداني ندارم پيمان که ازدواج کرد و رفت تو کار آزاد،سمير هنوز مي نويسه شکوفه،زهرا و حديث هم مثل من درگير درساشون شدن.اهل سينما هم که اصلا"نيستم مگه چي بشه يه فيلم رو معرفي کنن برمببينم 5-6 بار بيشترسينما نرفتم:کلاه قرمزي و پسر خاله،دختري با کفشهاي کتاني،شام آخر به خاطر نگين،عطش رو هم شوهر مريم دعوتمون کرد رفتيم ديديم و"خيلي دور خيلي نزديک"رو هم به خاطر خودم!الانم نگین کلا فه م کرده بریم آتش بس رو ببینیم حوصله ندارم.کتابام رو از بس خوندم حفظم،اينجا هنوز نتونستم يه کتاب فروشي خوب پيدا کنم هر جا سر مي زنم تقريبا"همه کتاباشو خوندم ،چلچراغ هم ديگه به لعنت خدا نمي ارزه به خصوص بعد از عوض شدن تحريريه فقط اين کرم کتابش به درد بخوره.يه کوچولو يه چيزي هست زير استخوان جناغ  متمايل به سمت چپ درد مي کنه قبلا"که آريتميک بود حالا دردش شديد هم شده گاهي ميزنه به دست چپ و گزگز مي کنه اما من هنوز لازمش دارم به خودش هم گفتم حق نداره لوس بازي در بياره فعلا"هم نه حوصله دکتر رفتن دارم نه وقتش روDesperado رو نمي دونم کي از رو سيستمم حذف کرده صداشو در نمياره از اين چتر شکسته فرزين هم خوشم اومده ولي از مهدي مدرس بيشتر براي اولين بار در عمرم از قيافه يه پسر خوشم اومده!!!(فقط خوشم اومده نه بيشتر)افشين هم سر گرمي خوبيه وقتي دلم ميگيره اين ديگه ازت بدم ميادش خيلي بامزه س!واسه خنده خوبه.اما تو اي پري کجائي واقعا"يه چيز ديگه س.
انجمن نجوم اينجا روپيدا نميکنم نيمدونم اصلا"داره يا نه.اما خوشبختانه استخر نزديکه من بدون آب مي ميرم.خيلي وقته ساز دهنيم گوشه کتابخونه م افتاده حسش نيست.سنتور و سه تارو هم بابا 4ساله قدغن کرده دلم هلاک شده واسه شون.هنوز کاملا"مطمئن نيستم فارغ التحصيل بشم با اين اوضاعي که جرويس عزيز راه انداخته،20تير معلوم ميشه اميدوارم جشن فارغ التحصيلي و تولد رو يه جا بگيرم جشني که دانشگاه گرفته رو بي خيال شدم اومدم خونه فکرکنم امروز باشه،دوستام خيلي شاکي شدن که چرانموندم منم گفتم دلم ميخواست ديگه ريخت ايلامو نبينم.هر چند براي تسويه حساب 21 تير بايد برگردم.دلم ميخواست برم سمنان که کلا"منتفي شد .چون همه پولامو خرج کردمو طبق يه عادت قديمي10ساله تو اين مواقع حتي به بابا هم رو نمي اندازم.يه خورده هم دلم تنگ شده براي نوشته هاي قبليم اما هيچ کدوم نيستن يه روز که يادم رفته بود در کمدم رو قفل کنم يکي رفته بود سراغشون و خونده بود.همه رو آتيش زدم و بعدش هر چي نوشتم براي وبلاگ بوده.شب فرصت خوب نوشتن،بيداري ،زل زدن به آسمون و فکر کردنه.معمولا"شباي تابستون تا دم دماي  طلوع آفتاب بيدارم و از اون طرف تا12ظهر ميخوابم
*همه صورتم پر از جوشاي استرسي امتحان طيف شده هنوزم خوب نشده در نتيجه نه از خونه مي رم بيرون نه زياد خودمو تو آئنيه نگاه ميکنم خوبيش اينه که جاشون نمي مونه وگرنه چه گلي ميگرفتم تو سرم
*حذف شد!(بدم مياد از بت پرستي)ولي هيچي نميتونم بگم
*روزاي 6 و 7 تير 45 دقيقه بعد از غروب آسمان غرب رو ازدست ندين 4 سياره تو يه رديف
*پتو، مبل، لميدن،تلويزيون،فوتبال
 

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:29  توسط مسافر کوچولو  |